جمعه گذشته ۳ اسفند سایت یزد فردا در خبری از انصراف مهندس شایق به نفع حجه الاسلام والمسلمین صدرالساداتی خبر داد. اما در ۴ اسفند این سایت نظر مهندس شایق را مبنی بر عدم انصراف منعکس نمود!! در حالیکه مهندس شایق خود را جزء اصولگرایان می داند و جبهه متحد اصولگرایان نیز به گزینه حجه الاسلام والمسلمین صدرالساداتی رسیده آیا وی به منظور یکدست شدن نیروهای ارزشی از خود گذشتگی خواهد نمود؟ این سوالی است که در همین روزها جواب آن مشخص خواهد شد. بدیهی است هر گونه دو دستگی در حال حاضر باعث خرد شدن نیروها و سپس خرد شدن آراء را به دنبال داشته و به نفع رقبای دیگر تمام خواهد شد. به هر حال این هم امتحان و آزمایشی دیگر برای نیروهای اصولگراست. واقعاْ از خود گذشتگی سخت است؟
راستی یادم از یک مورد از خود گذشتگی نا خود آگاه آمد که بد نیست عرض نمایم: شب سوم عملیات کربلای پنج برای کمک به یکی از یگانهای عمل کننده جلو می رفتیم. مسیرمان داخل کانال بود و هر از چند وقت دشمن تک تیرهای رسامی در امتداد کانال می زد. تعدادی از نیروهای تحت امر هم با فاصله پشت سرم می آمدند یک چشمم جلوی پایم بود و چشم دیگر مواظب تک تیرها هم بودم. یک وقت مشاهده کردم تیر رسامی شلیک شد. بلافاصله نشستم و چون برق تیر از بالای سرم عبور کرد و به سینه نفر پشت سرم برخورد نمود و مجروح گردید. این حرکت من کمتر از یک ثانیه به طول انجامید و اگر سریع نمی نشستم شاید آن تیر نصیب من می شد. به هر حال این از خود گذشتگی ها ناخودآگاه و به طور اتوماتیک برای انسان پیش می آید چون هر کسی می خواهد دفع ضرر از خود نماید. اما اگر فرض کنیم جایی سکه طلا به سمت افراد پرتاب می کنند آیا ناخودآگاه می نشینیم تا نصیب دیگری شود؟ معمولاْ جواب منفی است الا کسانی که... شمابگویید البته بنده دو ساعت بعد مقداری جلوتر توسط یک گلوله توپ شدیداْ مجروح شدم. اگر چه تلاشم را نمودم ولی گلوله به قدری نزدیکم خورد که در همان حالت دراز کش ترکشهایش را نثارم نمود.
ناگفته نماند که این مورد را در باره خودم گفتم و بسیار بودند از بهترین جوانهای این مرز و بوم که برای جانفشانی و ایثارگری از یکدیگر سبقت می گرفتند و مواردی را شاهد بودم که برای اینکه خط شکن باشند به قدری اصرار و پافشاری می کردند که هیچ دلیلی آنها را قانع نمی کرد. گو اینکه وعده شهادت به آنها داده شده بود. از خادم مسجد روضه محمدیه حاج حسین خبرگی که سنی از او گذشته بود بگیریم که در آن شب عملیات کربلای پنج می توانست گوشه ای بنشیند ولی داوطلبانه مهمات بر دوش کشیده به جلو رفت و به شهادت رسید تا شهدایی چون محمد شیخی از میبد - علی مدد ابویی از اردکان و دهقانی از میبد که شهادت این دو رمز و رازی داشت که من هر چه تلاش کردم با هم نباشند باز دست قضا و قدر اینها را به هم رساند و خون و گوشتشان هنگام شهادت به هم آمیخت. باشد که در این بازار گرمی دنیا یادمان از شهدایی بیاید که نظاره گر ما هستند.
